سنگربصیرت واستقامت/إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُواْ

«وَ قد فُتح بابُ الحَربِ بینکم و بینَ أهلِ القِبلهِ وَ لا یَحْمِل هذَا الْعِلْمَ اِلاَّ اَهْلِ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ» قسمتی از خطبة 173 امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در جنگ صفین

سنگربصیرت واستقامت/إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُواْ

«وَ قد فُتح بابُ الحَربِ بینکم و بینَ أهلِ القِبلهِ وَ لا یَحْمِل هذَا الْعِلْمَ اِلاَّ اَهْلِ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ» قسمتی از خطبة 173 امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در جنگ صفین

سنگربصیرت واستقامت/إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُواْ
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۷ ارديبهشت ۹۵، ۲۲:۴۱ - عاشق خدا .
    خداقوت

۱ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید : آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت: من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۵۳